خورشاه بن قباد الحسينى

230

تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )

ذكر حكومت و ايالت امير عبد الكريم بن امير عبد اللّه و مناصفه « 1 » نمودن ولايت مازندران را با آقا محمّد روزافزون به موجب فرمان حضرت شاه عالم‌پناه در ايّامى كه آقا رستم روز افزون قدم از بساط ايالت مازندران كشيده به ملك « 2 » جاودان پيوست ، امير عبد الكريم كه سالها منتظر چنين فرصت بود ، از طرف آمل با سپاه ظفردستگاه بيرون آمده بر ملك موروثى خود مستولى گشت و فرزندان آقا رستم چون قوّت محاربه و مضاربه در حيّز مكنت خود نديدند ، لاجرم دست از مملكت سارى بازداشته به طرف كوهستان سواتكو كه وطن مألوف ايشان بود روان شدند و برادران هر يك به قلعه‌اى كه در زمان حيات پدر نامزد ايشان شده بود ساكن گشتند و آقا سهراب كه پسر بزرگ بود ، دست به اسراف و تبذيل [ 177 ] برآورده خزاينى « 3 » كه در آن قلعه جمع آمده بود به اندك روزى تلف كرد ، به اميد آنكه شايد بدين وسيله مردم آن ديار به سلطنت و حكومت او ميل نمايند . اين تدبير با مقصود او موافق نيامد و بعد از آنكه زرها تلف شده بود صلاح وقت در آن ديد كه با امير عبد الكريم از در صلح درآيد و بساط منازعت را « 4 » به مصادقت و مصاهرت مبدّل گرداند . صلحا به ميان درآمده رابطهء صلح و مصاهرت را استحكام دادند و صبيّهء امير عبد الكريم را در حبالهء نكاح آقا سهراب درآوردند . آقا سهراب از قلّت خرد ، اعتماد بر عهد و ميثاق دشمن قديم امير عبد الكريم كرده « 5 » نزد وى رفت و بعد از چندگاه به سببى « 6 » از اسباب نقش حيات آن جناب از صفحهء وجود محو گشت و در آن اثنا چوهه سلطان از جانب « 7 » شاه عالميان شاه اسمعيل به جهت تحصيل مال مازندران و تفحّص اموال و خزاين آقا رستم و طلب حكّام آن ديار به مازندران رسيد و امير عبد الكريم و آقا محمد ، ولد آقا رستم را « 8 » وعد و وعيد و بيم و اميد داده با زر و اسباب فراوان به درگاه حضرت شاه عالميان برد و در آن سال قشلاق همايون در قم واقع

--> ( 1 ) . ت : منازضع . ( 2 ) . ت : مملكت . ( 3 ) . ت : خزانه . ( 4 ) . ت : « را » ندارد . ( 5 ) . ت : كرد . ( 6 ) . ب : بسى . ( 7 ) . ت : « جانب » ندارد . ( 8 ) . ت : « را » ندارد .